فصل پاییز رو به همتون تبریک میگم

 

 

پاییز را دوست دارم چون فصل غم است

 

غم را دوست دارم چون مونس دل است

 

دل را دوست دارم چون جایگاه عشق است

 

عشق را دوست دارم چون مال توست

 

تو را دوست دارم چون مال منی

 

 

خش خش برگها زیر قدمهات می گویند:بگذار فرو

 

 افتی....انگاه راه ازادی را خواهی یافت

 

 

موقعه ای که داری برگهای خشک پاییز رو زیر

 

 پاهات له میکنی به یاد داشته باش که یک روزی

 

 بهت نفس هدیه میدادند

 

 

از همه کسانی که این سپید رو میخونن

 

خواهش میکنم خواهش میکنم از جلوی صندوق های

 

جشن عاطفها بی تفاوت عبور نکنن

بهداد..

 

من..... تو..... او.؟؟؟؟؟؟

من درس می خوانم

تو درس می خوانی

او سر چهار راه آدامس می فروشد

من شام می خورم

تو رستوران می روی

او گرسنه است

من به ییلاق می روم

تو با دوستانت همه ی بعد از ظهر را قدم می زنید

او با دستمالش شیشه ی ماشین ها را تمیز می كند

 

من پول تو جیبی ام را از پدرم می گیرم



تو ماهیانه ات را از مادرت می گیری



او ترازویش را در پیاده رو جلویش گذاشته و 10 تومنی هایش را نگاه

می كند

من پدرم را دوست دارم



تو مادرت را دوست می داری



او پدرش معتاد است و مادرش در خانه ای كار میكند



پدر من مادرم را دوست دارد



پدر تو به مادرت عشق می ورزد



او پدر و مادرش از هم طلاق گرفته اند



من یك خواهر بزرگ تر و یك برادر كوچك تر دارم



تو یك برادر بزرگ تر و دو خواهر كوچك تر داری



او 6 برادر و 3 خواهر دارد



برادر من دانشگاه می رود



خواهر تو دبیرستانی است



او برادر هایش یا معتادند یا در زندان یا...... ...



من عاشق شده ام



تو می دانی عشق چیست


او تا كنون به هیچ چیز عاشقانه نگاه نكرده است


من آن لاین هستم


تو آن لاین هستی



او بی نان است



من از سیاست متنفرم



تو سیاست را دوست داری



او شكم سیر را بیشتر از سیاست دوست دارد



من تابستان را دوست دارم


تو بهار را و شكوفه ها را دوست داری


او برایش تابستان و زمستان فرقی ندارند


من شب های داغ تابستانی را بی روانداز می خوابم


توشب های سرد زمستان را با پتوی گرمت می خوابی

 


او در زمستان و تابستان فقط یك زیر انداز دارد


تفریح من گوش دادن به موسیقی است


تفریح تو دیدن فیلمی است


تفریح او آب تنی در حوضچه ی وسط میدان است


من از زندگی ام راضی نیستم


تو زندگی ات را دوست داری و به خواسته هایت رسیده ای


برای او زندگی اجباری است بدون انتخاب

 

من با موتورم به بیرون میرم

 

تو با ماشین زیر پات

 

او با کالسکه خرابه ای که پیدا کرده است بازی میکند  

 

من موقع باریدن باران در کنار پنجره باران را تماشا میکنم

 

تو در موقع باریدن باران دوست داری به صدای بارن گوش دهی

 

 او در تکاپو است که جلوی ریختن اب از سقف سوراخ را بگیرد


من او را دیده ام

تو او را دیده ای و تا كنون به زندگی او دقت نكرده ای

او برای ما حقیقتی تلخ است

او را دیده ای ؟

 

به زندگی اش فكر كرده ای ؟

 

می شناسی اش ؟

 

حاضری به جای او زندگی می كردی ؟

او علت است یا معلول

 

‌‌‌‌

 


 

باز خدا توفیقی داد به اینبهداد در سه شنبه 3 مهر1386 ساعت 6:44 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت